تبليغاتX
تکیه بر بال نسیم چنگ در گیسوی بید


ُسلام

من یه فلسفه ای برای خودم دارم و خیلی هم به این موضوع اعتقاد دارم. حالا میگم ,بیبینین که عین واقعیت نیست آیا؟

به نظر من زندگیه آدم قبل از ازدواج مثل زندگیه بشر روی زمینه. یعنی عالی نیست. اما قید و بندی هم نداره. هر کار عشقش بکشه میکنه. هر چی خواست میپوشه هر چی خواست میخوره. هر مدل خواست خودشو بزک دوزک میکنه. با هر کی خواست دوست میشه. بار هرکی خواست رفت و آمد میکنه. هر وقت عشقش کشید میخوابه هر وقت خواست بلند میشه. به کسی هم چی؟؟؟ دخلی نداره... در واقع آقای خودشه!!! رییس خودشه.

اماااا...اما اون روزی که خدا میزنه پس کلۀ آدم. نمیدونم کور میشه؟ کر میشه؟ خر میشه؟ نونش نبود آبش نبود آخه چش بود که فیلش یاد هندستون میکنه و میخواد برای خودش همسر بگیره!!!!
حالا من نوشتم همسر شما بخون سر خر ( بله زن و مردش هم فرقی نداره آبجی. هر دوتاش بلای جونن برای طرف مقابلشون) دقیقا در اون لحظه است که طرف دچار مرگ مغزی میشه فووت میکنه. بله اصلا به نظر من تاریخ فوت روی سنگ قبر باید این روز نوشته بشه "روزی که خر طرف دم در آورد"
خلاصه از این لحظه است که آدم وارد عالم برزخ میشه. اوه اوه اوه. چه دورانه گندی. چه دوران یبسی. چه دوران مزخرفی. تا حالا که رفتین دندون سازی که؟ دیدین وقتی آدم تو اطاق انتظار نشسته حالش خوبه. پاشو که تو مطب دکتر میزاره ها به غلط کردن میفته. اما دییییییده نمیشه!
بله در این لحظات مثلا عسلی (زهرمار) روزی نمیگزه که آدم به ... خوردن خودش پشیمون نباشه
دایم داره شرایط و میسنجه ببینه کارش درست بوده یا نه. هی طرفشو سبک سنگین میکنه

در این دورانه که بعضی ها که مغزشون به طوره کامل ناک اووت نشده سر عقل میان جان مبارک کف دست گذاشته میگریزن یعنی در میرن!
اما به هر حال یه عدۀ زیادی هم هستن که این قدر خوش شانس نیستن. یا کلا قاطی کردن یا مثلا اسمش و میزارن عشق!!!! زززززززرشک!
بله این آدمای زرشکی اونایی هستن مثلا بوق میزن بووق بوووووووق بوبوق بووووووووقه ریتمش یا زنگ در فرق نمیکنه. هر اتفاقی که میفته دااااری دارییی رام دااااری داری دارییی رییام میکنن. زنشو نو که میبینن میگن گل به سر عروس یالا دامادو ببوس یالا!!! اییییییین طور آدمایی هستن. نه خداییش به عقلشون شک نمیکنین شما؟؟؟؟

بله دیگه مه و خورشید و فلک در کار میشن و آدم دومین اشتباه بزرگ زندگیشو به طور موفقیت آمیز انجام میده. یعنی چی؟ ازدواااااااج میکنه!!! اسمشو میزاریم عملیات روزه رستاخیز. یعنی همه حتی فسیلهای فامیل جمع میشن تا شاهد مرگ و بعد دوباره زنده شدن این دو زوج عاااشق باشن

بله دیگه اسمش هم روش بود دیگه. شما دوباره زنده میشی. یعنی نزدیکه که دور از جون عقل چی؟ دوباره در شما ظاهر بشه. اما اون اوایل چون خطوط کمی شلوغه فرکانسا واضح نیست... نیست به اون صورت!!!! آآقا کجا؟؟؟ حواست اینجا باشه.

داشتم میگفتم. و از اون لحظه به بعد هست که یا نامۀ اعمالتونو به دسته راستتون میدن میرین بهشت

یا به افتخار اینکه بی زحمت و مجانی زندگی و برای طرف مقابل جهنم کردین حقوق بگیر میشین و ملائک ماهی پن قرون میریزن به حسابتون تو آسمونا. چرا چون کلی از باره زحمته اونا کم کردین دیگه!!
به به اون وقت فکر میکنین تارک دینا شدین راه فرار هم نیست. زندگیتون به مویی بنده تازه چیزی هم زیره پاتون نیست. .... شرح نداره این یکی. دپرسیون میگیرین یا شاید هم جنون. زندگیتون میشه یه مبارزۀ همه جانبه
و در آخر یا معتاد میشین یا عصبی و پریشون یاااااااااا بچه دار

آفرییییییییین. کسی هم به شما اعتراضی نمیکنه. چون شما پا جای پای اجدادتون گذاشتین. تبارک ا..

خلاصه گفتم بدونین شما خواه پند گیر خواههه زن بگیر!!!

همین



نوشته شده توسط: هابیت





نوشته شده توسط hobbit در ساعت 11:47 | لینک  | 


ُسلام

خوبین؟ من هم خییلی خوبم. فقط مختصر سرمایی خوردم (نترسین از راه اینترنت تا جایی که من میدونم منتقل نمیشه!) سردردم و تبور و بیمار و کمر درد    

خلاصه شما بهش میگین خراب من میگم "اگر با دیگرانش بود میلی این قدر به من حال اساسی نمیداد لیلی" گاهی از کاره خودم در عجب میشم. یه وقتهایی عین یه نوزاد بی طاقتم و گاهی رستم دستان میشم امروز هم از اون مدلی هاش شدم که هر چی اون بیشتر گوشه من و میپیچونه من بیشتر کوتاه میام و بیشتر حال میکنم. از قدیم گفتن دیوانه گی هم عالمی داره.

میخواستم از سفرمون بگم. راستش با مامان بابا یه هو تصمیم گرفتیم بریم پابوس امام رضا (ع) قربونشون بشم. این سفر شیرین ترین سفری بود که از اول عمرم رفتم. و کلی اتفاق جالب هم برامون افتاد. با ماشین داشتیم میرفتیم که وسط بیابون ماشین شرمندۀ ما شد و ما موندیم و کلی شن و خاک و خ*س و یه جادۀ بی سر و ته و یه آسمون بی پایان و یه آفتاب داغ پس کلمون. اگر بخوام هم نمیتونم بگم چه درسی یاد گرفتم این آخه یه تجربۀ شخصیه هر کسی باید خودش بره توش اما این و بگم اون وسط سر ظهر یه تکه پارچه پهن کرده بودم رو شن ها و داشتم نماز میخوندم. هوا این قدر داغ بود که سجده که میکردم پیشونیم میسوخت. و دقیقا تو اون لحظه بود که یهو اییییییییین قددددددر خدامو بشتر و خاصتر از همیشه دوست داشتم که باورم نمیشدم. اون لحظه بود که واقعا خدامو از رگ گردنم هم به خودم نزدیکتر احساس کردم. اون لحظه بود که معنای واقعیه تسلیم و رضا رو فهمیدم و یه لبخند گنده نشست روی لبم. خیلی حسه خاصیه خیلی منحصر به فرده میگم از اون چیزهایی که باید آدم شخصا تجربه کنه.

اما خوب اینم به من ثابت شد آدم تو سختی هاست که آدم میشه. شینیدین قدیمی ها میگن اون موقع ها هیچ کدوم از این امکانات نبود اما زندگی ها هزار برابر شیرین تر بود خوب راست میگن عزیزم راست میگن!

خلاصه اینکه امروز و الان و در حاله حاضر دارم به زندگیم فکر میکنم و همش این مصرع میاد تو ذهنم که
"کی شعر تر انگیزد خاطر که حزین باشد!" و میخوام در جوابش بگم الان همین الان. خوب خاطر حزین هم عالمی داره!

همین



پ ن: چرا دیگه نمیشه عکس از کوربیس اینجا گذاشت؟؟؟؟؟




نوشته شده توسط hobbit در ساعت 19:22 | لینک  | 

سلام

نمیدونم اسمش و چی میشه گذاشت. قسمت. تقدیر. نمیدونم به جبر اعتقاد داری یا اختیار. اما اگه همه چیز جبری باشه پس چرا ما این قدر جون میکنیم. اگه همه چیز اختیاری باشه پس چرا خیلی از اتفاقاتی که برای ما رخ میده باب میلمون نیست.

اما میشه گفت بعضی چیزها درصد جبرشون بیشتره و بعضی چیزی درصد اختیارشون پر رنگ تر. و توی زندگیه من یک چرای بزرگ وجود داره. و این چرا روزی هزاران هزار بار در مغز من تکرار میشه. و انعکاسش فقط یک کلمه است "قسمت" چون وقتی فکر میکنم نمیفهمم چه طور شد. نمیفهمم چه عملی من و به اینجا رسوند. انگار قسمتی از زندگیمو با سرعت جلو برده باشن.

باشه حالا قبول هم کردم که فسمت اینه. اما باز هم نمیتونم باهاش کنار بیام. اینبار باز هم این سوال تو ذهنم شکل میگیره که چرا؟؟؟؟؟؟؟

چرا خره من از کره دم نداشت. چرا؟

همین

پ ن: گل گفت گیلاسی نام دار            که تف بر این روزگار بد مدار

پ ن۲: از همه چیز بدم میاد و این تقصیر توئه

پ ن۳: مسافر شدم نیستم چند روزی

پ ن۴: التمااااااااااااااااااااااس دعا. حتی شده یه صلوات

 

 

نوشته شده توسط hobbit در ساعت 20:1 | لینک  | 

سلام

این روزها کلا خوب نیستم. اما سعی میکنم مثل دفعۀ قبل کُلی بازی در نیارم. راستش قبلا فکر میکردم آدم یه بار زمین میخوره بعد دوباره قدا قد بلند میشه خودش و صاف میکنه گرد قبار تنشو میتوکنه یه چند قدم دیگه بر میداره و کلا فراموش میکنه زمین خوردن چه مزه ای داره اون وقت دوباره میفته. اما بعد از یه مدت دیدم نه اینجوریام نیست.

بعضی آدم ها فقط زمین میخورن این قدر تند نتد هم زمین میخورن که کم کم باورشون میشه که زندگی فقط همینه (ضد حال)

الان هم میگم. نمیخوام شلوغش کنم. نمیخوام شورش کنم. نمیخوام بچه به نظر بیام. نمیخوام ناشکر باشم. نمیخوام بگن خوشی زده زیر دلش. نمییییخوام...... اما یه وقتهایی دلم میخواد بزنم زیر همه چیز. پی همه چیز و به تنم بمالم اما از این وضعیت خارج شم. یه وقتهایی واااقعا دلم میخواد از آیندم باخبر بشم. یه وقتهایی دلم میخواد همین جا همه چیز تموم بشه. باقیه عمرم بشه بقای عمره عزیزام و برم اون دنیا!

یه وقتهایی دلم میخواد دااااد بکشم. دلم میخواد از ته دلم بخندم. دلم میخواد خوش بخت باشم. دلم میخواد راضی باشم. دلم میخواد هرچی میخوام داشته باشم.

دلم میخواد هی بغض نکنم بعد به زور قورتش بدم. دلم میخواد چشمام از غش غش خنده پر از اشک بشه نه از زور غصه و درد. دلم میخواد دوسش داشته باشم بی غید و شرط. دلم میخواد تکیه گاهم باشه نه سربارم.

...

میدونم خیلی چیزها دلم میخواد. الان میگی ااااوی چه خبرته یواش کن.

من و ببخش خدا اما گاهی خودخواه میشم و دلم یه سهم کوچیک از اون چیزی که آفریدی و اسمش و گذاشتی خوش بختی میخواد. من و ببخش میدونم آدم نباید تو بشقاب دیگرون نگاه کنه. اما من فقط یک تیکۀ کوچولو خواستم نه همشو!

همین.




نوشته شده توسط hobbit در ساعت 0:5 | لینک  | 

سلام

یک تلخی بی پایان یا یک پایان تلخ؟ شما کدوم و انتخاب میکنین.

ما آدم ها معمولا گزینۀ اول و انتخاب میکنیم. چون ساده تره چون.... چون با بزدلیه ما جوره چون یک پایان تلخ و انتخاب کردن شجاعت میخواد و همیشه انتخاب آخر ماست. چون فکر میکنیم سخته و ممکنه دردمون بگیره طرفش نمیره.

اما نمیدونیم گاهی دردش مثل آمپول زدن میمونه یعنی ممکنه وحشتش یک عممممر برا آدم بگزره , دردش فقط یک لحظه است اما بعدش آدم و از هزار  مرض و تب ولرز حفظ میکنه! وقتی متوجه میشیم که خیلی دیر شده. که دیگه کاممون از اون همه بدی این قدر تلخ شده که خودمون هم میشیم تلخ میشیم گس عین زیتون! 

خیلی سخته. از اون بدتر اینکه همۀ این ها رو بدونی و باز هم تلخیه بی پایان و انتخاب کنی. که هر روز اشتباهتو زیر زبونت مزه مزه کنی اما باز هم اوووووووون قدر بزدل باشی که نتونی کاری بکنی. بگی همینی که هست. قسمت من اینه. 

که همۀ وجودت فریاد بزنه همۀ روحت بخواد دستی بشه که بزنه پس کلت بلکه آدم بشی اما تو باز هم خودتو به خریت بزنی یا نه با لجبازیه خرکی واری قبول نکنی. 

اون وقته که از خودت از زندگی از آدمها بدت میاد. چون خر میشی و خر بودن شغل سختیه!


نوشته شده توسط hobbit در ساعت 11:9 | لینک  | 

سلام

گاهی اوقات آدم همین طور الکی دلش میگیره, خوب دله! خدا دله و آفریده که گاهی بگیره و گاهی باز باشه. عین سوراخ سینک. اگر باز باشه خیلی چیزها از توش رد میشه , اماااا اگر گرفته باشه حتی آب هم ازش رد نمیشه.

گاهی سوراخ چشمم هم میگیره عین سوراخ دماغ با این تفاوت که وقتی مال چشم گرفت با زور آّب نمک نمیشه بازش کرد.

از اون بدتر میدونی چیه؟ وقتی سوراخ دل و سوراخ چشمت با هم بگیره. اون وقت باید خر بیاری و باقالی باز کنی! 

همین

پ ن: این روزها حال حوصله ندارم. از بده روزگار هم فصل باقالی گذشته هم من خر ندارم. یعنی خری که بشه محترمانه باقالی بارش کرد دم دستم نیست!

نوشته شده توسط hobbit در ساعت 13:31 | لینک  | 


سلام.

وای این روزها زندگیم آش شعله قلم کار شده. فرصت ندارم به هیچ کار اضافیی برسم و صد البته بسیار این وضعیت و دوست دارم   دیگه خدا همه جور آدمی خلق کرده

امروز رو میخوام به روزه ( در واقع الان کاملا شبه البته ) امشب و میخوام به نام "شبه از هر دری سخنی " نام گذاری کنم.

داشتم با خودم فکر میکردم. دیدم من هر کار جدیدی که بخوام شروع کنم اول میشینم فکر میکنم با خودم که

" ها خوب اگر اون روز قمر در عقرب نباشه, من حالم خوب باشه, دمای هوا مناسب باشه, خروسه همسایه دوبار قوقولی قوقول کرده باشه یه بار سرفه, نان داغ همراه با کباب داغ موجود است باشه, در ضمن آنجایمان هم بزاره من ممممممممکنه فلان کار را انجام بدم" 

چرا؟ مگه ما چند سال عمر میکنیم؟ اصلا سال که توهم بلند پروازانه به حساب میاد. بگو چند روز یا چند ساعت حتی! چرا باید لذت های زندگیمونو به تعویق بندازیم به امید اینکه کارها روبه به راه میشن و در اون روز خاص ما لذت بردن از زدنگیمونو شروع میکنیم!

آقا کی همچین تضمینی داده که همچین روزی از راه برسه یا اینکه اصلا برسه ها اما " آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟" نباشه.

تا بچه ای آرزو داری زودتر بزرگ شی. بزرگ میشی دلت میخواد نامزد شی. نامزد شدی دور دورت میشه ازدواج کنی و همین طور الا آخخخخخخرررررر. دیدی همیشه هم یک کاری میخوای این وسط ها بکنی که هی میگی نه صب کن من بزرگ بشم. صب کن کار پیدا کنم. صب کن اضافه حقوق بگیرم!!!

یک وقتی میرسه که میگی هی هی هی چه گذشت و من هیچ کدوم از کارهایی که آرزوی انجام دادنشو نو داشتم انجام ندادم هییییییییف از این عمر. نه اینکه موقعیت نبوده ها بوده. خودم نخواستم!

داشتم کتابی میخوندم به اسم "دختر پرتقال". راویه داستان مردی بود که بیماری سختی داشت در واقع هر روز که میگذشت یک روز به مرگ نزدیکتر میشد. تصمیم گرفت برای پسرش نامه ای بنویسه و توی اون از مرگ و زندگی صحبت کنه. کتاب جالبیه دیدیش بخر و بخون. اما جمله ای که من عاشقش شدم اینه:

هیچ کس تا به امروز خداحافظیه اشکباری با مثلثات اقلیدسی یا جدول مندلیف نکرده. هیچ کس تا به امروز حتی یک قطره اشک برای جدول ضرب یا متصل شدن به اینترنت نریخته. باید از زندگی و این افسانۀ خارق العاده خداحافظی کنیم. باید با جمع کوچکی از انسانهای منتخبی که به انها علاقه مندیم وداع گوییم."

بله بله. یک روز میرسه میبینی هی امروز فردا کردی هی وقت تو صرف چیزهای بی ارزشی کردی که موقع خداحافظی از زندگی نه میتونن امید بدن بهت نه آرومت نه حتی یک قطره اشک برات بریزن!!!

یک کم فکر کن... سعی کن فردا که از خواب بیدار شدی زندگی کنی. ادا شو در نیار یادش بگیر!!!

یک کلام ایمان داشته باش و امید همین تورا کفایت است.

همین!



پ ن: البته فکر نکن در درون من یک مادر بزرگ پیر وبی دندون زندگی میکنه که عاشقه نصیحت کردنه نهههه! اصلا. من فقط اون چیزهایی که فکر میکنم و بلند میگم. تو خواه پند گیر خواه نگیر. من اینا رو برای خودم میگم تا یادم نره. تا یادم باشه اون آدمی که لالایی بلده اما خوابش نمیبره نباشم.

عقیدۀ من اینه زندگی این قددددددر سخته و این قدر کوتاه که فرصت نمیشه همه چیز و آدم خودش دسته اول تجربه کنه. گاهی هم بد نیست از تجربیات دیگران استفاده کرده.


نوشته شده توسط hobbit در ساعت 22:30 | لینک  | 

سلام

داشتم یعنی دارم برای خودم تو اینترنت میچرخم. گاهی فکر میکنم اینترنت به این بزرگی چرا این قدر کوچیک به نظر میاد! امروز در این چرخ چرخ بازیام یه مقاله یافتم جالب بود.

دیدی این مجله ها مثلا مینویسن "10 راز برای موفق بودن" "چگونه خیلی آدم باحالی باشین " "اعتماد به نفس در 30 ثانیه!" جالبیه این مقاله اسمش بود. حالا نه اینکه خیلی روش جدیدی ابداع کرده باشه ها نه. اما به نظرمن خیلی صادقانه تر از اون عنوانهای پرزرق و برقه. تازه وقتی هم بخونیش میبینی توی یک کار استعداد داشتی اونم اینکه همۀ اون کارهایی که گفته نکن تو داری به تور خود آموز انجام میدی بدون اینکه نیاز به اموزش داشته باشی!  

اسمش اینه " 50 روش برای اینکه به طور موفقیت امیز زندگیتان را جهنم کنید" حالا من که قصد ندارم هر 50 تاشو اینجا بنویسم به تک و توکی اشاره میکنم.

1. مکررا خودتان را با دیگران مقایسه کنید!  من: دیگران:

2. خودتان را دست کم بگیرید. 


3. به همه چیز و همه کس "چشم" بگویید.


4. به کاری که از ان متنفرید بپردازید.

5. همیشه شکایت داشته باشید.

6. به همه چیز بی اعتماد باشید.

7. دایم مشکلات خود را بشمارید

8. دایم تلاش کنید دیگران را راضی کنید و اجازه بدهید آنها از شما سو استفاده کنند.

9. دایم به گذشته فکر کنید.

10. دایم  در فکر آینده باشید

11. نیاز داشته باشید دیگران شما را تصدیق و تایید کنند.

12. روی کمبودهایتان تمرکز کنید.

13. به راحتی حسادت کنید

14. همیشه به دیگران حسادت کنید و به خاطر چیز هایی که دارید شاکر نباشید.

15. در مورد دیگران قضاوت کنید.

16. هدف نداشته باشید

17. غذاهای مزخرف بخورید

18. از ورزش کردن بیزار باشید.

19. حرف حرف شماست. به عقاید دیگران نه توجه کنید نه گوش کنید نه احترام بگذارید

20. حتما همیشه بی خوابی به سرتون بزنه ( من در این ورزش مدال طلا دارم)

21. برنامه ریزی کنید اما هیچ وقت به آنها عمل نکنید

22. باور داشته باشید اطرافتان را یک مشت آشغال پر کردند.

23. مرده اما و اگر باشید

24. سعی کنید هر آنچه را که کنترلش از توانتان خارج است به کنترل خود در اورید.

25. همیشه دریافت کننده باشید هیچ وقت اعطا کننده نباشید.

26. از موفقیت اطرافیانتان بیزار باشید.

27. همیشه راحت ترین راه را انتخاب کنید.

28. هیچ وقت نبخشید.

29. بیش از اندازه کار کنید.

30. کمال گرا باشید

31. زندگیه جهنمی را انتخاب کنید.


دیدی نصف بیشتره این روش ها رو خودت بلد بودی!

همین.



نوشته شده توسط hobbit در ساعت 22:10 | لینک  | 


حتما حتما حتما حتما تا انتها بخونيدhttp://mail.yimg.com/us.yimg.com/i/mesg/tsmileys2/02.gif

رقص آرام

This is a poem

اين شـعـر توسـط يک نوجوان متبلا به سـرطان نوشته شده است.
written by a teenager with cancer.

She wants to see how many
people get her poem.

او مايل است بداند چند نفرشعر او را مي خوانند.

It is quite the poem. Please pass it on.
اين کل شعر اوست. لطفا آنرا براي ديگران هم ارسال کنيد.
This
poem was written by a terminally ill young girl in a
New York
Hospital
اين شعر را اين دختربسيار جوان در حالي که آخرين روزهاي زندگي اش را سپري مي کند در بيمارستان نيويورک نگاشته است
It was sent
by
و آنرا يکي از پزشکان بيمارستان فرستاده است. تقاضا داريم مطلب بعد از شعر را نيز به دقت بخوانيد

 

a medical doctor - Make sure to read what is in the closing statement
AFTER THE POEM.


SLOW DANCE
رقص آرام
Have you ever
watched kids


آيا تا به حال به کودکان نگريسته ايد


On a merry-go-round?

در حاليکه به بازي "چرخ چرخ" مشغولند؟


Or listened to
the rain


و يا به صداي باران گوش فرا داده ايد،


Slapping on the ground?


آن زمان که قطراتش به زمين برخورد مي کند؟


Ever followed a
butterfly's erratic flight?


تا بحال بدنبال پروانه اي دويده ايد، آن زمان که نامنظم و بي هدف به چپ و راست پرواز مي کند؟


Or gazed at the sun into the fading
night?


يا به خورشيد رنگ پريده خيره گشته ايد، آن زمان که در مغرب فرو مي رود؟


You better slow down.


کمي آرام تر حرکت کنيد

Don't dance so
fast.


اينقدر تند و سريع به رقص درنياييد
Time is short.


زمان کوتاه است
The music won't
last


موسيقي بزودي پايان خواهد يافت

Do you run through each day

On the
fly?


آيا روزها را شتابان پشت سر مي گذاريد؟
When you ask How are you?
آنگاه که از کسي مي پرسيد حالت چطور است،
Do you hear the
reply?


آيا پاسخ سوال خود را مي شنويد؟
When the day is done
هنگامي که روز به پايان مي رسد
Do you lie in your
bed


آيا در رختخواب خود دراز مي کشيد
With the next hundred chores
و اجازه مي دهيد که صدها کار ناتمام بيهوده و روزمره 
Running through
your head?


در کله شما رژه روند؟
You'd better slow down
سرعت خود را کم کنيد. کم تر شتاب کنيد.
Don't dance so
fast.


اينقدر تند و سريع به رقص در نياييد.
Time is short.
زمان کوتاه است.


The music won't last.  

 موسيقي ديري نخواهد پائيد
Ever told your child,
آيا تا بحال به کودک خود گفته ايد،


We'll do it
tomorrow?
"فردا اين کار را خواهيم کرد"


And in your haste,
و آنچنان شتابان بوده ايد
Not see
his

sorrow?
که نتوانيد غم او را در چشمانش ببينيد؟


Ever lost touch,
تا بحال آيا بدون تاثري
Let a good
friendship die


اجازه داده ايد دوستي اي به پايان رسد،
Cause you never had time
فقط بدان سبب که هرگز وقت کافي نداريد؟

or call
and say,'Hi'
آيا هرگز به کسي تلفن زده ايد فقط به اين خاطر که به او بگوييد: دوست من، سلام؟
You'd better slow down.
حال کمي سرعت خود را کم کنيد. کمتر شتاب کنيد.
Don't dance
so fast.
اينقدر تند وسريع به رقص درنياييد.
Time is short.
زمان کوتاه است.
The music won't last

.موسيقي ديري نخواهد پاييد.   

When you run so fast to get somewhere
آن زمان که براي رسيدن به مکاني چنان شتابان مي دويد،
You
miss half the fun of getting there.
نيمي از لذت راه را بر خود حرام مي کنيد.
When you worry and hurry
through your day,


آنگاه که روز خود را با نگراني و عجله بسر مي رسانيد،
It is like an unopened
gift....
گويي هديه اي را ناگشوده به کناري مي نهيد.
Thrown away.

Life is not a
race.
زندگي که يک مسابقه دو نيست!
Do take it slower
کمي آرام گيريد
Hear the
music
به موسيقي گوش بسپاريد،
Before the song is over.

پيش از آنکه آواي آن به پايان رسد.

FORWARDED E-MAILS ARE TRACKED TO OBTAIN THE TOTAL
COUNT.

ايميل هاي فرستاده شده شمارش خواهد شد تا به حد نصاب برسد.


Dear All: PLEASE pass this mail on to everyone you know -
even to those you don't know! It is the request of a special girl who will
soon
leave this world due to cancer.

دوستان عزيز: لطفا اين ايميل را براي همه کساني که مي شناسيد و حتي آنها که نمي شناسيد بفرستيد! اين تقاضاي دختري است که به خاطر سرطان بزودي جهان را بدرود خواهد گفت.


This young girl has 6 months left
to live, and as her dying wish, she wanted to send a letter telling
everyone to
live their life to the fullest, since she never will.


 تنها 6 ماه ديگر از زندگي اين دختر باقي مانده است و آخرين آرزوي او اين است که ميخواهد به همه بگويد زندگي را تمام و کمال زندگي کنند، کاري که او نمي تواند بکند.


She'll
never make it to prom, graduate from high school, or get married and have a
family of her own.


او هرگز نخواهد توانست در ميهماني پايان دبيرستان با ديگر دوستانش به رقص و پايکوبي بپردازد و يا ازدواج کند و خانواده اي تشکيل دهد.


By you sending this to as many people as
possible, you can give her and her family a little hope, because with every


شما با فرستادن اين ايميل به افراد ديگر مي توانيد کمي اميد به او و خانواده اش هديه کنيد  زيرا

name
that this is sent to, The American Cancer Society will donate 3 cents per
name
با ازاي تعداد افرادي که اين ايميل به آنها فرستاده شود، انجمن سرطان امريکا 3 سنت

براي معالجه و بهبود او اختصاص خواهد داد.

to her treatment and

 

recovery plan. One guy  ( named Mr. Arabi )sent this to 1500 people! In Iran  So I
know that we can at least send it to 5 or 6. It's
not even your money, just
your time!

يک نفر در ايران اين ايميل را براي 1500 نفر فرستاده است! ( مستر اعرابي )من اطمينان دارم شما مي توانيد آن را حداقل براي 5 يا 6 نفر بفرستيد. لازم نيست از پول خود مايه بگذاريد، تنها وقت خود را اختصاص دهيد.


PLEASE PASS ON AS A LAST REQUEST.


آخرين  تقاضاي يک انسان را اجابت کنيد و اين ميل را براي ديگران بفرستيد.


پ ن : این مطلب رو یک دوست برای من ایمیل کرده. فکر کردم بد نباشه شما هم بخونینش. اگر این ایمیل به دست شما هم رسید در فوروارد کردنش کوتاهی نکنید به هر حال به قول خودش چیزی بیش کمی وقت از شما نمیگیره.

نوشته شده توسط hobbit در ساعت 16:37 | لینک  | 


اثرات مخرب نگرانی در زندگیه ما به خوبی توسط متخصصان سلامت و دیگران به تصویر کشیده شده است. نگرانی قادر است ما را ضعیف و بیمار کند و روزهایمان را غیر قابل تحمل. حد اقل کاری که از نگرانی بر میاید این است که مانع از آن میشود که روزهایمان را به خوبی و شادی سپری کنیم اما در بدترین حالت ما را نابود میکند.


به طور قطع بیماری نگرانی قابل درمان و کم شدن است. مسلما برای درمان ان نیاز به تغییر در طرز فکر وبرداشت و عکس العمل نشان دادن نسبت به موقعیت های گوناگون داریم. نگرانی دربارۀ چیز هایی که ممکن است اتفاق بیفتند فقط مقدار مناسبی از عمر ما را طلف میکنند.

به گفتۀ شانتی دوا " اگر میتوانید مشکلتان  را حل کنید دیگر نگرانی برای چیست؟ و اگر نمیتوانید آن را حل کنید پس نگران چه هستید؟!"

 با نگرانی برای اتفاقاتی که در گذشته رخ داده اند نمیتوانید زمان را به عقب برگردانید. این کار حدر دادن وقتتان است. خیلی از وحشت ها و استرسهای ما به خاطر هیچ است. پس بگذارید وقتمان را صرف فکر کردن به اتفاقات شیرین و دوست داشتنی بکنیم تا به آرامش روحی برسیم.

هیچ وقت برای شروع به کم کردن استرس و نگرانی ها دیر نیست.


ترجمه: هابیت
نوشته شده توسط hobbit در ساعت 15:58 | لینک  | 



همه میگن " وای انگار زمان پرواز میکنه" روزها میگذرن و سال رو میسازن و این سالها که میگذرن زندگیه ما رو میسازن.
این روزها میتونن به حدر برن و یا قبل از اینکه برای همیشه از دست برن باعث لذت و شادیه ما بشن.

اگر وقتی به رختخواب میرین و به روزتون فکر میکنین به این نتیجه میرسین که بله روزی داشتم سراسر پر از استرس پر از مشغولیت بدونه اینکه چیزه حاصلم شده باشه, بدون ذره ای تفریح و شادی پس بدونین اینم یک روز دیگه از زندگیه با ارزشتون بود که از دست رفت. 

شاید ما شاد زیستنمون رو به امید روزی که زمان بیشتری داشته باشیم, یا پول بیشتر, یا وضعیت بهتری نسبت به حالا به عقب میندازیم. مشکل اینجاست که شاید هیچ وقت همچین شرایطی پیش نیاد و یا اینکه خیلی طول بکشه. خیلی مهمه که حال حاضرتون رو قبول کنید, همین همین حالا رو به عنوان چیزی با ارزش که خیلی زود برای همیشه از دست خواهد رفت.
روشهای بیشماری وجود دارند که به ما ثابت میکنن که ما میتونیم بهترین چیز ها را از زنگیمون حاصل کنیم.

در زندگیتون وقت
بزارین برای لذت بردن از معاشرت با دیگران و صد البته خودتون . به درختها نگاه کنید و از دیدنشون لذت ببرین و همین طور کوهها, و رایحۀ گل ها و صدای پرنده ها و به ابرها در پهنۀ اسمان نگاه کنین.

به گفتۀ توماس کارلیل " این دنیا با همۀ این عمل و دانش ما باز هم یک معجزه است, شگفت انگیز, جادویی و خیلی بیش از اینها برای اونهایی که بهش فکر میکنند!"

با مشکلاتتان شجاعانه و  با اعتماد به نفس روبه رو بشین . خوشحال باشین تا شادی رو حس کنین. فعال باشین و ذهنتون رو گسترش بدین. بخندین, استراحت کنین و خوب بخوابین.

به قول آدام گوردون

زندگی مثل کف و حباب میمونه
فقط دو چیز مثل سنگ باقی میمونن
محبت به دیگران هنگام سختی
و داشتن شجاعت در  روبه به رو شدن با مشکلات







منبع:  http://www.32keys.com/                                                                                           

  ترجمه: هابیت


پ ن: تصمیم بگیرین امروز از زندگیتون بیشتر لذت ببرین و این کار رو تمرین کنین . موفق باشین :)



 

نوشته شده توسط hobbit در ساعت 13:8 | لینک  |