تبليغاتX
تکیه بر بال نسیم چنگ در گیسوی بید -


یک جواب کوچولو هم برای ساعت بدونه عقربه گذاشتم. خوشحال میشم اگر نظری داره در این باره بشنوم


سلام.

حتما باید بگم حوصله ندارم یا معلومه. امروز صبح با بابام رفته بودیم بیرون شهر تا گشتی بزنیم و من به اصطلاح تو خونه نپوسم. بابا هم داشتن غرغر میکردن و زیر لب میگفتن که مامانتم جونیاش همین طور بود منتها اون دم غروب قلبش میگرفت.

منم به شوخی گفتم " آخ کی بشه که من دم به دم احساس نکنم دارم میپوسم!" اما انگار جوابشو میدونستم. وقتی این طور میشه که به یک رضایت قلبی رسیده باشم. راستش کمی نگران شدم. پیش از عید خیلی به هم ریخته بودم. به طوری که کم کم داشت جنون میگرفتم. اینجا رو راه انداختم واقعا زحمت کشیدم تا تونستم اون بیتابی و کمی کنترل کنم. اما الان دوباره انگار داره میاد سراغم در هیچ حالتی احساس آرامش نمیکنم. نمیخوام دوباره اون جوری بشم اصلا.

راستی مایکل جکسون هم در سن 50 سالگی در اثر ایست قلبی در گذشت. البته من هیچ علاقه یا تعصب خاصی روی این آدم نداشتم. اما نمیدونم چرا این قدر متاسف شدم. واقعا چرا؟ شاید شاید گوشه نشین شدن آدمهای مشهور غم انگیزه. یکی از بدترین چیز ها به نظر من اینه که خدا آدم و از عرش به فرش برسونه. حالا نمیگم این آدم به فرش رسید اما خیلی نزدیکش شد. باعث تاسف بود وقتی میدیدی میتونست خیلی زندگیه بهتری داشته باشه اما دستی دستی همه چیزش و نابود کرد و نتیجۀ اعمالش شاید یک مرگ زودرس و نابه هنگام و براش رقم زد.

به هر حال مرگ چیز جالبی نیست. مخصوصا وقتی... بگذریم.

میدونی که خیلی خوش اخلاقم با اون شون جون قهرم. البته قهر به سبک مخصوص خودم. یعنی باهاش حرف میزنم اما حسابی در حرف زدن امساک میکنم. در حد سلام و خداحافظ و میدونم این کار ناراحتش میکنه اما به نظر من حقشه! جدا میگم.


همین!











نوشته شده توسط hobbit در ساعت 21:11 | لینک  |